فلش موب

عبارت “گسترش روزافزون ارتباطات و وسايل جمعي بويژه اينترنت، شيوه زندگي، رفتارهاي ما را تحت تاثير قرار داده است” چيز جديدي نيست. روزانه بارها و بارها اين مطلب را در قالبهاي مختلف شنيده ايم. يكي از جالبترين پديده هاي اجتماعي متاثر از اينترنت Flash mob است.

حتما در اينترنت ديده ايد كه مثلا گروهي كه در يك فروشگاه ، ايستگاه قطار يا فرودگاه در بين جمعيت ناگهان بصورت هماهنگ ميرقصند يا آواز ميخوانند و بعد از اتمام كارشان همانند سايرين به حركت خود ادامه ميدهند گويي كه هيچ اتفاقي نيافتاده است.

يك نمونه جالب فلش موب در نيويورك انجام شد. حدود 900 نفر در ايستگاههاي مختلف مترو سوار مترو شدند و در يك زمان خاص شلوارهاي خود را درآوردند.


نمونه ديگري از فلش موب در سوم مارچ 2009 در سانفرانسيسكو اجرا شد.جمعيتي كه حدود 1500 تا 3000 نفر تخمين زده شدند در منطقه Justin Herman Plaza جنگ بالشت براه انداختند و هزاران دلار به شهر خسارت وارد كردند.

نمونه ايراني فلش موب هم وجود دارد. چندي پيش موفرفري ها از طريق اينترنت در پارك ملت گردهمايي برگزار كردند.

منظور از فلش موب، اجتماع گروه بزرگی از مردم در یک مکان عمومی و انجام کارهای غیرمعمول توسط آنها در مدت زمانی کوتاه است. آنها به همان سرعت که گرد هم می‌آیند، به سرعت ناپدید می‌شوند.
معولا شرکت‌کنندگان در این مراسم عجیب و غریب، قرارشان را از طریق شبکه‌های اجتماعی یا ایمیل می‌گذارند.

نخستین تلاش بار در ماه می سال ۲۰۰۳، یکی از دبیران ارشد مجله هارپر به نام «بیل واسیک»، فلش موبی را در منهتن ترتیب داد. اما به خاطر ممانعت فروشگاهی که قرار بود در آن فلش موب برگزار شود، این تلاش ناکام ماند. تلاش دوم در ژوئن سال ۲۰۰۳، صورت گرفت. این بار جمعیتی حدود سه نفر، به طبقه نهم یک فروشگاه رفتند و بعد به لابی ساختمان رفتند و از آنجا همزمان به یک هتل و سپس یک بوتیک کفش رفتند.

از آن زمان تا کنون فلش موب‌های زیادی برگزار شده‌اند که بعضی از آنها واقعا جالب بوده‌اند. البته مقامات انتظامی بسیاری از کشورها میانه خوبی با این نمایش‌ها ندارند، چون معتقدند که باعث مختل شدن نظم اماکن شلوغ می‌شود.

اما با این وجود ابتکاراتی که در فلش‌موب‌ها، دیده می‌شود، در بسیاری موارد دیدنی هستند.

در اینجا می‌توانید فلش موب‌های جالبی را ببینید.

ويديوهاي بيشتري را ميتوانيد در يوتيوب ببينيد.

منبع وبلاگ يك پزشك

Posted in Uncategorized | 2 Comments

نوروز بر همه شما همايون باد

سال نو رو با يك مسافرت طولاني به جنوب آغاز كردم.سفر بسيار خوبي بود و خيلي خوش گذشت. انشا الله مشروح اون رو در يك پست جداگانه منتشر كنم.

مجموعه پيامكهايي كه در طول نوروز برايم ارسال شده رو جمع آوري كردم خوندنش خالي از لطف نيست

حسن ظريف:

يك سبد اخلاص و مهرباني را همگام با حلول سال نو با تواضع تقديم ميكنم، سال 1390 را پيشاپيش حضور شما و خانواده محترم تبريك ميگم، زندگيتان با طراوت بهار و ايام بكام باشد انشاالله.

فرشيد ملكپور:

يا مقلب، قلب او را شاد كن.

يا مبر، خانه اش آباد كن

يا محول، احسن الحالش نما

وز بديها فارغ البالش نما

پيشاپيش فرارسيدن سال نو بر شما و خانواده محترمتان مبارك باد

اسماعيل عليزاده:

خداوندا دوستاني دارم كه در اعماق قلبم جاي دارند، آنان شايسته محبتند و يادشان مايه آرامش جان، در اين لحظه هاي پاياني سال بر صفات نيك آنان بيفزا و سلامت بدارشان، پيشاپيش سال نو مبارك

قاسم ثميني مقدم:

نوروز يادگار دين زرتشت،

مهر كوروش،

جام جمشيد،

تير آرش،

خون سهراب،

رخش رستم،

عشق بابك.

(بزرگترين جشن ايرانيان مبارك)

موسي الرضا سبزواري:

آرياييان اين روزها در تدارك هفت سيني از صلح كوروش،

اقتدار داريوش،

وطن پرستي خشايارشاه،

زيبايي پارسه،

شكوه پاسارگاد و بلندآوازگي ايران و ايراني هستند.

پس اي هم نژاد باشد كه بلنداي عمرتان به بلندي نام پر آوازه هخامنش باشد.

پيشاپيش سال نو و آغاز بهاري جديد به شما و خانواده محترم تبريك عرض ميكنم.

حسين شريف حسيني:

با خوبيها و بديها هر آنچه كه بود،

برگي ديگر از دفتر روزگار ورق خورد.

برگ ديگري از درخت زمان بر زمين افتاد،

سالي ديگر گذشت.

روزهايت بهاري و بهارت جاودانه باد!

هادي لعل وظيفه:

روزگارتان بهاري و زندگيتان پر از عشق و اميد باد

نوروز مبارك

شيردل:

سال نو شما از هم اكنون مبارك!

خدايا، در ايت سال جديد بما:

خوشنامي كوروش، دلسوزي داريوش، انصاف انوشيروان، قدرت شاه عباس، لياقت اميركبير، عقل مصدق، منش خاتمي، عمر جنتي، ثروت رفسنجاني، و بيخيالي احمدين‍اد را عطا بفرما!

حسن پيرازغندي:

بهار مياد و روز و ماه و سال تازه ميشه، فقط يك چيز كهنه ميشه كه به همه تازگيها مي ارزه “دوستيمون”. نوروز مبارك

بهروز مددي:

از پس سالها تاراج و يغما اين آفتاب نوروز است كه بر تاج تاريخ ميدرخشد.نوروزتان خجسته باد.

صادق معلمي:

عيد نوروز بر شما مبارك باد!

نويد نيك خلق
هر عيد تو رو غرق صفا ميخواهم هر روز تو را كامروا ميخواهم

از بهر تو و هركه تورا دوست دارد آرامش خاطر از خدا ميخواهم.

عيد باستاني برشما و خانواده محترم مبارك باد.

رضا اسحقي:

بهار آمد همه چيز عوض شد بجز دو نفر. سال نو مبارك

كيان حسينزاده:

خداوندا! يزدان پاك! در اين آخرين روزهاي سال دل من و دوستانم را چنان در جويبار زلال رحمت شستشو ده كه هر كجا ترديد هست ايمان، هركجا زخمي هست مرهم، هركجا نوميدي هست اميد و هركجا نفرتي هست عشق جاي آنرا فراگيرد.

سال نو پيشاپيش مبارك

آرزوي بهترين لحظات در سال جديد

امير آقايي:

نفس باد صبا ،عشقي از جنس طلا، دوري و رفع بلا ،ياري و سوي خدا ، همه تقديم تو باد. سال نو پيشاپيش مبارك.

علي جعفريان:

شادي را علت باشيم نه شريك. غم را شريك باشيم نه دليل.(زرتشت)

نوروز باستاني ايراني مبارك

حسين شجاعي:

بي اجازتون دفتر 365 برگي جديدتون رو دادم به خدا تا بهترين تقدير رو براتون رقم بزند. سال نو پيشاپيش مبارك با بهترين آرزوها…

كورش سطوتي:

بيادتان ميآورم تا همبيشه بدانيد كه زيباترين منش آدمي محبت اوست پس محبت كنيد چه به دوست چه به دشمن كه دوست را بزرگ كند و دشمن را دوست (كورش بزرگ)

پيشاپيش سال نو مبارك

سعيد محمدپور:

مهم نيست كه قفلها دست كيست، مهم اين است كه كليدها دست خداست، از ته دل دعا ميكنم كه شاه كليد تمام قفلها را از خدا عيدي بگيريد.

عيدتان پيشاپيش مبارك

رضا ايازده پور:

سبزترين و هميشگي ترين بهارها را برايتان آرزومندم. سال نو مبارك.

جواد محمودي:

مثل ماهي: زنده،

مثل سبزه: زيبا،

مثل سمنو: شيرين،

مثل سنبل: خوشبو،

مثل سيب:‌خوش رنگ،

مثل سكه: باارزش باشيد

پيشاپيش نوروز مبارك :- D

هومن مجاهدي:

سلام، ممنونم از لطف شما. من هم متقابلا تبريك ميگم و آرزوي بهترينها رو براي شما دارم

محمد خليلزاده:

يا مقلب، قلب ياران شاد كن.

يا مبر، خانه ها آباد كن

يا محول، احسن الحالي نما

قلبها را از بدي خالي نما،

عيدتان مبارك.

محمد فنايي:

آرزو ميكنم كه هر شكوفه در بهار امسال آميني باشد براي دعاهايتان. فرارسيدن بهار و سال نو مبارك.

ماشاالله شهدادي:

خدايا عزيزي كه اين مكتوب را ميخواند: بر بال آرزوهايش پروازده، او را در همه لحظات درياب، مبادا خسته شود، بيمار شود، و يا غم ببيند. دلش را سرشار از شادي كن و آنچه را به بهترين بندگانت عطا ميكني به او عطا كن.

آمين…

سال نو بر شما مبارك

منصور احمدي:

سلام و سال نو مبارك، اونايي كه خيلي دوسشون دارم.

مجيد مرادي:

ما ادعا نميكنيم كه هميشه به ياد آنهايي كه دوستشان داريم هستيم اما ادعا ميكنيم حتي در لحظاتي هم كه به يادشان نيستيم دوستشون داريم.

سال نو مبارك

مهدي هاشمي:

هرروزتان نوروز

نوروزتان پيروز

سال نو مبارك

حسين ظريف:

بهار بهترين بهانه براي آغاز و آغاز بهترين بهانه براي زيستن

سال نو مبارك

شيخ ن‍ژاد:

زرتشت بيا كه با تو اميد آيد شب نيز صداي پاي خورشيد آيد

تاريخ اگر دوباره تكرار شود آدم به طواف تخت جمشيد آيد

آغاز سال 1390 خورشيدي بر شما همايون باد.

فريد احمد:

بهار بهترين بهانه براي آغاز و آغاز بهترين بهانه براي زيستن

آغاز بهار و فرارسيدن نوروز برشما و خانواده محترمتان مبارك باد.

ارسطو وحدت:

چه دعايي كنمت بهتر از اين:

خنده ات از ته دل،

گريه ات از سر شوق،

روزگارت همه شاد.

سفره ات رنگارنگ و تني سالم و شاد كه بخندي تو مدام.

التماس دعا

علي جاجرمي:

در عالم رفاقت، محبت تقديمت ميكنم تا در بيگانگي فردا فراموشم نكني

سال نو را بشما و خانواده محترمتان تبريك عرض ميكنم شاد باشيد.

امير روحي:

بهترين آرزوها و صميمانه ترين تبريكات را به مناسبت عيد نوروز تقديم ميدارم.

نوبهارتان به مهر و شادي.

هادي خرق الله:

همه زيباييهاي بهار تقديمتان باد. سالي پر از شادي، نشاط، بركت، سلامتي، رسيدن به حوائج، پيشرفت در اقتصاد و نور از انوار قرآن برايتان آرزومنديم.

هرروزتان نوروز، نوروزتان پيروز.

عيدتان مبارك.

نوروز بر همه شما دوستان همايون باد.

 

Posted in Uncategorized | 1 Comment

triz

جنريج آلتشولر (متولد 15 اكتبر 1925 در روسيه)
وي كه در اداره ثبت اختراعات مشغول بكار بود دست به اقدام جالبي زد.حدود 200 هزار اختراع ثبت شده را مورد بررسي قرار داد و 40 هزار تا از خلاقانه ترين آنها را انتخاب نمود.وي با بررسي عميقتر اين اختراعات و دسته بندي روشهاي حل مسئله به اين نكته پي برد كه كه تمامي مخترعين از 40 تكنيك براي حل مسائل  استفاده كرده اند.
آلتشولر به اين باور دست يافت كه مي توان به گونه اي نظام يافته با الهام گيري از راه حل هاي خلاقانه قبلي دست به ابداع و اختراع زد و ديگر نيازي نيست كه براي دستيابي به نتيجه مطلوب ، هزاران سعي و خطا انجام داد .وي نتايج تحقيقاتش را به صورت زير منتشر كرد:
1 – مسايل و راه حلهاي آنها، در صنايع و علوم مختلف تكرار مي شوند
2 – الگوهاي تكامل فني، در صنايع و علوم گوناگون تكرارپذيرند؛
3 – نوآوريها و اختراعات انجام شده در يك حوزه علمي، بر ديگر عرصه ها و زمينه هاي دانش تاثير مي گذارند.

در حاليكه قبل از اين كشف دانشمندان نظري مخالف داشتند.
اديسون اعتقاد داشت چاره هر كار ، 99 درصد تلاش ، كوشش و عرق ريختن و تنها يك درصد الهام است . البته او با در اختيار داشتن ده ها دستيار ، در دنياي رقابتي امروز نيز زندگي نمي كرد ، بنا بر اين مي توانست دست به انجام هزاران آزمايش بزند .
انيشتن نيز به 90 درصد تلاش و كوشش و تنها 10 درصد الهام معتقد بود .
وي با بررسي بيشتر دريافت كه بسياري از خلاقيتها بدنبال رفع تناقض بين پارامترهاي مختلف هستند. مثلا ميخواهند سرعت را افزايش دهند بدون اينكه دقت كاهش يابد. يا استحكام چيزي بيشتر شود بدون اينكه وزن آن افزايش يابد.وي با بررسي دريافت كه تعداد اين پارامترها 39 عدد بيشتر نيست.(از قبيل سرعت، دقت،استحكام، دما، …).بنابراين با تلاشي چندين ساله ماتريسي تشكيل داد و در آن ذكر كرد كه براي رفع تناقضها بين دو پارامتر كدام يك از روشهاي 40 گانه كاربرد دارد. و نهايتا چكيده روشهاي خلاقانه بشر را در قالب يك ماترس 39 در 39 جاي داد.
وي نام استفاده از اين روش را TRIZ ناميد كه حروف اول كلمات در عبارت روسي زير مي باشد : Teoriya Resheniya Izobretatelskikh Zadatch به معني “نظريه حل ابداعانه ي مسئله”
آلتشولر در 1948 نامه اي به استالين نوشت و به مشكلات مربوط به نوآوري در روسيه اشاره كرد البته اين خلاقيت و نوآوري فوق العاده مهم آلتشولر متاسفانه همانند بسيار از كشفيات و اختراعات كوچك و بزرگ تاريخ در ابتدا درك نشده و با انواع مخالفت ها ، مقاومت ها و بي مهري هاي تاسف برانگيز (آنچه كه در خلاقيت شناسي تحت عنوان اينرسي خلاقيت و نوآوري ناميده مي شود) مواجه شد و آلتشولر همانند بسياري از دانشمندان و مخترعين سختي ها و مرارت هاي بسيار زيادي را متحمل گرديد كه مطالعه آن حاكي از ارادهء والا و تلاش و پشتكار شگفت انگيز آنان است. ، او بخاطر اين كشف و نامه اي كه به استالين نوشته بود در 1948 به 25 سال تبعيد در معادن سيبري محكوم شد. اما با مرگ استالين در 1953 ، او نيز با يك سال تاخير آزاد شد.نكته جالب دوران تبعيد و بيگاري آلتشولر اين بود كه او ناخواسته به جايي رفته بود كه دانشمندان بزرگ روسيه در آنجا حضور داشتند و او وارد يك دانشگاه تمام عيار شده بود.
پس از فروپاشي شوروي TRIZ به كشورهاي غربي معرفي شد و مورد استقبال آنها قرار گرفت. آلتشولر به آمريكا دعوت شد و تا پايان عمر 1998 آنجا زيست.
تريز يك روش حل مسئله است و از آن ميتوان در همه رشته ها و تخصصها از صنايع غذايي تا تحقيقات فضايي بهره جست

بعضي از مطالب اين پست از سايت shortstory استفاده شده است
Posted in Uncategorized | 2 Comments

بدبختي ها تنها نميان

انگليسي ها يك اصطلاحي دارن.ميگن: “بدبختي ها تنها نميان”
ما ايرونيها ميگيم: “سه پلشت آيد و زن زايد و مهمان عزيزم ز در آيد”
هفته پيش و اين هفته توي فضاي سايبر همه جور گرفتاري برام اتفاق افتاد درحالي كه مسرور از برنامه جديدي بودم كه براي وبسايتم نوشته بودم سايتم ناگهان بوسيله وزارت ارشاد فيل.تر شد. بعد هم سرورم از كار افتاد. فرداش هم متوجه شدم كه وبلاگم هك شده. وقتي بررسي بيشتر كردم ديدم كلا سروري كه سايت نيازمنديهام و وبلاگم روش بوده كلا مورد حمله قرار گرفته.
خلاصه براي رفع فيل.تر كلي تماس گرفتم و دليلشو جويا شدم اما جوابي ندادند و گفتن بايد يك تعهدنامه بدي كه محتواي مجرمانه روي وبسايتت نميزاري. بعد هم تمام مشخصاتتو از قبيل نام و نام خانوادگي، شماره شناسنامه و كد ملي، نام پدر و آدرس و تلفن رو بايد توي وبسايت ما ثبت كني.
هرچي اصرار كه كجاي سايتم محتواي مجرمانه داره صدام بجايي نرسيد.با اينكارشون هم كلي به اعتبار سايتم كه حداقل دوساله دارم روش كار ميكنم لطمه خورد. مملكت گل و بلبل همينه ديگه.
تا ديشب هم اثرات حمله به سرور هنوز مرتفع نشده بود.خلاصه امروز صبح وبلاگم رو بالا آوردم.ور‍ژن جديد وردپرس رو نصب كردم.از تم پيشفرضش هم خيلي خوشم اومد.
اميدوارم كه ورژن جديد باعث بشه منظمتر بنويسم.
Posted in Uncategorized | 1 Comment

ضد حال

چند روزه كه مشغول برنامه نويسي هستم.اما هنگام اجراي برنامه php پيغام كافي نبودن حافظه رو ميده.
اين شد كه ديروز تصميم گرفتم RAM كامپيوترم را از 1 گيگابايت به 2 افزايش بدم.وقتي به فروشگاه كامپيوتر رفتم فروشنده گفت Bus(سرعت) رم هاي جديد با Ram هاي قبلي نميخونه و بايد كلا Ram هاتو عوض كنيو Ram هاي قبليت هم هيچ قيمتي نداره.اين شد كه مجبور شدم دو ما‍ژول Ram بخرم و 100 هزار تومان هزينه كنم.
اما قسمت دردناك اين بود كه وقتي برگشتم خونه و كامپيوترم رو راه انداختم ديدم همون پيغام خطا بهمون نحو دوباره ظاهر شد. يعني موضوع اصلا به Ram ربط نداشته.
خلاصه كلي حالم گرفته شد و فقط دلم خوش كردم به كارت قرعه كشي اي كه فروشگاه بهم داد.
يعني فكر ميكني لپتاپ رو من ميبرم؟
1 Comment

امين

دوستي سنين نوجواني  معمولا شروع يک دوستي پايدار است.دوستي که از دوران دبيرستان آغاز ميشود.

سه سال اول دبيرستان را با امين هم نيمکتي بودم. پسري سرزنده و مودب و خانواده دار.عاشق مجله پرواز.

اصالتا بيرجندي بود و براي همين  سال چهارم که مصادف با کسوف بيرجند بود بهمراه خانواده اش به بيرجند سفر کردم که خاطره آن هنوز هم برايم شيرين است.

قبولي در دانشگاه ما را از هم جدا کرد. ديگر از او خبر نداشتم تا اينکه خبرش را از يکي از دوستان مشترکمان شنيدم که خلبان شده است.

چند روز پيش که براي مدت کوتاهي مشهد آمده بود قرار ملاقاتي ترتيب داديم .افطار در يکي از رستورانهاي شهر.من، امين و حيدر

اولين لحظه که بعد از سالها ديدنش نظرم را جلب کرد سر تراشيده اش بود.

کاپيتان امين ،موفق باشي

امين و حيدر
01092010004

من و امين

01092010005
امين، من و حيدر
امين، من و حيدر

3 Comments

موفقيت يك نوجوان 16 بريتانيايي

باز هم موفقيت يك نوجوان 16 بريتانيايي در زمينه آي تي منو بوجد آورد.

نوجوان ميلونر 16 ساله

” کريستين اون “  نوجواني است که استيو جابز را قهرمان زندگي و الگوي خودش مي داند. او ميگويد الهام گرفتن از مديرعامل اپل علت اصلي موفقيت اش بوده است و با استفاده از انها  طي يک سال گذشته توانسته ? ميليون دلار درامد داشته باشد. اما چگونه؟ ‏

اين نوجوان بريتانيايي اولين کامپيوترش را در سن ? سالگي داشته است. سه سال بعد يک مکينتاش خريده و سراغ طراحي وب رفته است. چهار سال بعد از آن در سن ?? سالگي و در سال ???? يک سايت راه اندازي کرده که کار ساده اي انجام ميداده است. نام سايت Mac Bundle Box بوده است. طراحي و بخش هاي سايت شبيه سيستم عامل Mac OS است و کريستن تمام تلاش خودش را کرده بود تا هر چه بيشتر به استاندارد هاي اپل نزديک شود. ‏

در اين سايت او چندين نرم افزار را به صورت يک بسته با هم به کاربران مي فروشد. در واقع او با صحبت کردن با برنامه نويس ها از آنها تخفيف عمده مي گرفته است و اين کار سبب ميشده که بسته هاي نرم افزاري اش با تخفيف بسيار خوبي نسبت به خريد مجزاي هر کدام به فروش برسد. ‏

علاوه بر اين وقتي مشتريان بسته هاي نرم افزاري را مي خريدند سبب ميشد که قفل خريد بسته هاي جديدتر براي آنها و ديگر مشتريان باز شود. و همين کار باعث شده بود که خريداران اين سايت ديگران را هم براي خريد از آن تشويق کنند. ‏

ايده جالب کريستن سبب شده بود که او طي اين مدت ??? هزار پوند معادل ? ميليون دلار درآمد داشته باشد. حالا کريستن پروژه هاي جديدي را هم آغاز کرده و هم اکنون ? فرد بزرگ سال از جمله مادر ?? ساله اش براي او کار مي کنند. ‏

راز موفقيت او چه بوده؟ خود او مي گويد که هيچ رازي وجود ندارد. براي رسيدن به موفقيت فقط کار و تلاش سخت نياز است. ‏

منبع: نارنجي

1 Comment

من اينجايم

map
همانطور که ميدانيد تکنولوژي تلفن همراه بر اين پايه استوار است که تمام سطح شهر به چندين ناحيه تقسيم بندي شده است که به هر ناحيه يک سلول ميگويند ودر مرکز هر سلول يک آنتن قرار دارد. شما هر وقت وارد يک سلول ميشويد تلفن همراه شما بلافاصله  با ارسال پيامي خود را به آنتن همان سلول معرفي ميکند.بدين وسيله سيستمهاي مخابراتي ميتوانند متوجه شوند شما در حيطه کدام آنتن قرار داريد تا مکالمات شما را به آن آنتن هدايت کنند.بزبان ساده تر شرکت مخابرات هميشه ميداند شما در کجا قرار داريد.

حدود چند ماه پيش فکر بکري بسرم زد

اين ايده از اين قرار بود که اگر شما و يکي از دوستانتان در يک سلول قرار گرفتيد سيستم اين موضوع را  با ارسال يک پيام به شما اطلاع دهد.يا مثلا اگر در يک شهر قرار داشتيد.

بنابراين مثلا در يک کنسرت موسيقي شما براحتي خواهيد فهميد که فلان دوستي که مدتها نديده ايد نيز شرکت کرده است. يا مثلا اگر به شيراز مسافرت کرده ايد دوست ديگرتان هم به شيراز آمده است.

وقتي اين طرح را با اساتيد فن مطرح کردم آنرا بدليل محرمانه بودن مکان مشترکين غير ممکن دانستند.

تا اينکه با شبکه هاي اجتماعي مبتني بر موقعيت آشنا شدم.و طبق معمول باز هم متوجه شدم که هميشه آن طرف آبي ها بدليل اينکه در متن تکنولوژي قرار دارند جلوتر از من هستند.

در شبکه هاي اجتماعي مبتني بر موقعيت شما بصورت دستي يا بوسيله تلفن همراه مجهز به GPS موقعيت خود را براي دوستان خود مشخص ميکنيد. بدين وسيله آنها ميتوانند روي نقشه شما را رصد کنند.

از محبوبترين اين سرويسها سايت Foursquare است که بالغ بر نيم ميليون مشترک دارد. البته گوگل هم بيکار ننشسته و سرويس گوگل لتيتود را معرفي کرده است.

تصميم به راه اندازي يک سرويس مشابه مرا وسوسه ميکند ولي به موفقيت آن شديدا شک دارم.

بهر حال بيکار ننشستم و با امکانات سايت گوگل که در اختيار برنامه نويسان قرار ميدهد در وبلاگ خودم چنين سرويسي را فراهم کردم و شما ميتوانيد مرا روي نقشه دنبال کنيد.

البته در حال نوشتن يک برنامه برروي موبايل نيز هستم تا موقعيت مرا براي وبلاگم ارسال کند.

شايد کمي از جاه طلبي من در اين زمينه بکاهد.

4 Comments

روز امتحان

يكي از وبلاگهايي كه من دنبال ميكنم وبلاگ يك پزشك است. پست اخيرش را به يك داستان تخيلي اختصاص داده كه منو ياد 1984 جورج اورول انداخت.كمي طولانيست اما بد نيست شما هم بخوانيد.

روز امتحان
نوشته هنري سسلار

آقا و خانم جوردن هيچ وقت درباره امتحان حرف نمي‌زدند، البته تا وقتي که پسرشان -ديکي- دوازده سالش نشده بود. اولين بار، در روز تولد ديکي، خانم جوردن در حضورش به موضوع اشاره کرد. حالت عصبي حرف زدن خانم جوردن باعث شد که شوهرش با صراحت بگويد:

«فراموشش کن. او از پس‌اش برخواهد آمد.»

آنها سر ميز صبحانه بودند و پسر به صورت عجيبي به بشقابش نگاه مي‌کرد. او پسربچه‌اي باهوش با موهاي صاف بلوند و خلق و خوي عصبي و  چابک بود. او نمي‌فهميد که تنش ناگهاني ايجاد شده به چه سبب است، ولي مي‌دانست که امروز، روز تولدش است و انتظار حال و هواي متناسب با روز تولد را داشت. جايي در آپارتمان کوچک، بسته‌هاي پيچيده و با روبان بسته شده، انتظار باز شدن را مي‌کشيدند و در آشپزخانه‌ با ديواره‌هاي کوچک، چيز گرم و شيريني در فر خودکار، آماده شده بود. او انتظار روز شادي را داشت، اما چشمان نمناک مادر و اخم‌هاي پدر، انتظاري را که از صبح داشت، در او کشت.

او پرسيد: «کدام امتحان؟»

مادر به روميزي نگاه کرد. «امتحان فقط يک جور تست هوش دولتي است که از بچه‌هاي دوازده ساله گرفته مي‌شود. تو هفته بعد در امتحان شرکت مي‌کني. چيزي براي نگراني وجود ندارد.»

«منظورت، امتحاني شبيه امتحان‌هاي مدرسه است؟»

پدرش در حالي که نگاهش را از ميز متوجه بالا کرده بود، گفت: «چيزي شبيه آن، برو کميک‌هايت را بخوان، ديکي.»

پسر بلند شد و به گوشه‌اي از پارتمان که از زمان شيرخوارگي گوشه مخصوصش بود، رفت. انگشتانش را به سمت بالاترين کميکي که در توده کتاب‌هاي کميک بود، برد، ولي به نظر مي‌رسيد که به فکاهي‌هاي چهارگوش رنگي بي‌علاقه است. به سمت پنجره رفت و با دلتنگي به شيشه بخارگرفته نگاه کرد.

- «براي چه بايد امروز باران بيايد.، چرا فردا باران نيايد؟»

پدرش در حالي که بر روي صندلي دسته‌دار خم شده بود و برگه‌هاي روزنامه دولتي را هنگام ورق زدن به صدا درآورده بود، گفت: «فقط به خاطر اينکه ببارد، فقط همين. باران باعث رشد چمن‌ها مي‌شود.»

- «براي چه، پدر؟»

- «به خاطر اينکه بشود، فقط همين.»

ديکي چهره‌اش را در هم کشيد و گفت: «چه چيز چمن را سبز مي‌کند؟»

پدرش به تندي گفت: «کسي نمي‌داند.» سپس ناگهان از لحن تندش پيشمان شد.

بقيه روز هم صرف مراسم روز تولد شد. مادرش هنگام باز کردن بسته‌هاي رنگي پر زرق و پرق به او خيره شد و حتي پدرش لبخند زد و موهايش را مرتب کرد. ديکي مادرش را بوسيد و موقرانه با پدرش دست داد. سپس کيک تولد آورده شد و مراسم به پايان رسيد.

يک ساعت بعد، ديکي کنار پنجره نشسته بود و خورشيد را مي‌ديد که پرتو نور خورشيد را مي‌ديد که از مابين ابرها راهش را باز مي‌کند.

پسر پرسيد: «پدر! خورشيد چقدر با ما فاصله دارد؟»

پدر پاسخ داد: «پنج هزار مايل.»

————————-

ديکي سر ميز صبحانه نشست و دوباره چشمان نمناک مادرش را ديد. تا زماني که پدرش موضوع را روشن کرد، او نمي‌توانست ربطي بين اشک‌هاي مادر و امتحانش پيدا کند.

- «خوب ديکي! امروز تو يک قرار ملاقات داري.»

- «مي‌دانم، پدر! انتظارش را داشتم.»

- «نگران نباش. هزاران کودک هر روز اين امتحان را مي‌دهند. دولت مي‌خواهد بداند که چقدر باهوشي، ديکي. همه ماجرا همين است.»

پسر با ترديد گفت: «من در مدرسه نمرات خوبي مي‌گيرم.»

- «اين امتحان متفاوت است، اين امتحان، يک امتحان مخصوص است. آنها به تو چيزي مي‌دهند که بنوشي، بعدا به اتاقي مي‌روي که در آنجا ماشين خاصي است.»

ديکي گفت: «چه چيزي بايد بنوشم؟»

- «چيزي نيست. مزه‌اش شبيه نعناع است. فقط به خاطر اينکه مطمئن شوند تو به سؤالات با راستگويي پاسخ مي‌دهي، آن را به تو مي‌دهند. البته نه به خاطر اينکه دولت فکر مي‌کند تو به آنها راست نمي‌گويي، آنها فقط مي‌خواهند مطمئن شوند.»

چهره ديکي سرگشتگي و ترسش را نمايان کرد. به مادرش نگاه کرد، مادرش لبخند مبهمي به چهره آورد. او گفت: «همه چيز به خوبي پيش خواهد رفت.»

پدرش با او موافقت کرد و گفت: «البته که اين طور مي‌شود. تو پسر خوبي، هستي، ديکي! کارت درست است. بعدش ما برمي‌گرديم و جشن مي‌گيرم. باشد؟»

ديکي گفت: «بله، آقا.»

———————-

پانزده دقيقه قبل از ساعت قرار، آنها وارد ساختمان آموزشي دولتي شدند. آنها روي کف مرمر لابي بزرگ ساختمان که تعدادي ستون داشت، قدم برداشتند، از زير طاقي گذشتند و به آسانسور خودکاري وارد شدند که آنها را به طبقه چهارم برد.

در جلوي اتاق ???، مرد جواني که لباس بي‌نشاني پوشيده بود، کنار ميز جلاداده شده، نشسته بود. او يک زيردستي در دست داشت و در فهرست اسامي پايين آمد تا به رديف آسامي شروع شده با حرف جيم رسيد ، سپس به خانواده جوردن اجازه داد که وارد شوند.

اتاق سرد بود و حالتي رسمي مثل اتاق‌هاي دادگاه را داشت. صندلي‌هاي بلندي در آنجا ميزهاي فلزي را احاطه کرده بودند. چند پدر و پسر ديگر آنجا بودند و يک زن با لب‌هاي نازک و موهاي سياه و کوتاه‌ در حال بيرون آوردن ورقه‌هاي کاغذ بود.

آقاي جوردن فرم را پر کرد و به نزد منشي بازگشت. سپس به ديکي گفت: «زياد طول نمي‌کشد، وقتي اسمت را صدا زدند، از در وارد شو و به انتهاي اتاق برو.» او مسير را با انگشتش نشان داد.

بلندگوي مخفي به صدا درآمد و اولين اسم را اعلام کرد. ديکي، پسري را ديد که پدرش را با اکراه ترک مي‌کند و به آهستگي به سمت در مي‌رود..

پنج دقيقه يه يازده، اسم جوردن را صدا زدند.

پدرش بدون اينکه به او نگاه کند گفت: «موفق باشي. وقتي امتحان تمام شد، دنبالت مي‌آيم.»

ديکي به سمت در رفت و دستگيره را چرخاند. اتاق تاريک بود و او به سختي چشمان خاکستري رنگ مراقبي را مي‌ديد که به او خوشامد مي‌گويد.

مرد به چهارپايه کنار ميز اشاره کرد و  به آرامي گفت: «بنشين. اسمت ريچارد جوردن است؟»

- «بله، آقا.»

- «نمره طبقه‌بندي شما ???- ??? است. اين را بنوش، ريچارد!»

او فنجان پلاستيکي را از روي ميز برداشت و به دست پسر داد. مايع درونش قوام دوغ را داشت و مزه نعناعي که پدرش وعده آن را داده بود، نداشت. ديکي، محتويات فنجان را خورد و فنجان خالي را به دست مرد داد.

ديکي به آرامي در حالي که احساس خواب آلودگي مي‌کرد، نشست. در همين حال مرد، مشغول نوشتن روي برگه کاغذ بود. سپس ممتحن به ساعتش نگاه کرد و با فاصله چند اينچ از صورت ديکي ايستاد. چيزي شبيه قلم را از جيب لباسش درآورد و نور کوچکي را به چشمان پسر، تاباند.

- «خيلي خوب، با من بيا، ديکي!»

او ديکي را به انتهاي اتاق راهنمايي کرد، جايي که يک صندلي دسته‌دار چوبي و يک ماشين پردازش با چند شماره‌گير قرار داشت. ميکروفني در سمت چپ صندلي بود و وقتي پسر نشست، سر ميکروفن درست روبروي دهانش قرار گرفت.

- «آرام باش، ريچارد! از تو چندين سؤال پرسيده خواهد شد و تو به آنها با دقت فکر خواهي کرد. سپس با ميکروفن به سؤالات پاسخ خواهي داد. ماشين خودش بقيه کارها را انجام خواهد داد.»

- «بله، آقا!»

-  «من تو را تنها خواهم گذاشت. هر وقت خواستي شروع کني، فقط رو به ميکروفن بگو (حاضر).»

- «بله، آقا!»

مرد شانه‌اش را فشار داد و ترکش کرد.

ديکي گفت: «حاضر»

نورهاي روي ماشين ظاهر شدند و شروع به سر و صدا کرد. صدايي گفت: «اين توالي اعداد را تکميل کن: يک، چهار، هفت، ده، …»

—————————-

آقا و خانم جوردن در اتاق نشمين بودند، صحبتي نمي‌کردند و حتي به چيزي فکر نمي‌کردند.

تقريبا، ساعت چهار بود که تلفن به صدا درآمد. زن سعي کرد ، پيش از شوهر به به تلفن برسد ولي شوهرش سريع‌تر بود.

- «آقاي جوردن؟»

صدا آهنگي تند و تيز و رسمي داشت.

- «بله؟»

- «از طرف سرويس آموزشي دولتي با شما تماس مي‌گيريم. پسر شما ريچارد ام جوردن، با طبقه بندي ??? – ???، امتحان دولتي را تمام کرد. متأسفيم که به شما اطلاع بدهيم که بنا بر پخش پنجم قانون شماره ??، ضريب هوشي او بالاتر از سطح مقرر شده به وسيله دولت است.»

زن در اتاق ناليد، او به جز چيزهايي که از حالت چهره شوهرش دريافته بود، چيزي نمي‌دانست.

صداي پشت تلفن گفت: «شما مي‌توانيد تلفني انتخاب کنيد که جسد او به وسيله دولت دفن شود يا مراسم تدفين خصوصي را برايش ترجيح مي‌دهيد. هزينه کفن و دفن دولتي ده دلار است.»

2 Comments

بازي ‘پک من’ ??? سال از وقت کاربران گوگل را گرفت

پست قبلي رو درباره لوگوي گوگل نوشتم.امروز خبر جالبي در همين زمينه در بي بي سي ديدم:

“نتايج يک تحقيق نشان مي دهد بازي “پک من” که چندي پيش سايت اينترنتي گوگل آن را در صفحه اول خود به نمايش درآورده بود، تقريبا ? ميليون ساعت از زمان کاري افراد را صرف کرده است.

اين نسخه “پک من” که قابل بازي کردن بود، در روز ?? ماه مه امسال به مناسبت سي امين سال ساخت اين بازي در ژاپن روي سايت گوگل قرار گرفت.

سايت موتور جستجوگر گوگل شکل اين بازي را طوري طراحي کرده بود که حروف تشکيل دهنده کلمه گوگل (Google) در وسط صفحه بازي قرار گرفته بود.

بازي “پک من” در سايت گوگل به قدري مورد استقبال قرار گرفت که گوگل تصميم گرفت آن را به طور دائم در قسمتي از سايت خود قرار دهد.

آمار گيري مربوط به تعداد کساني که در سايت گوگل “پک من” را بازي کردند توسط شرکت نرم افزاري Rescue Time انجام گرفت. اين شرکت نرم افزارهايي طراحي مي کند که بر فعاليت کاربران اينترنت در محيط کار و سايت هايي که آنها در زمان کار از آنها بازديد مي کنند نظارت دارد.

اين سايت اعلام کرده است که در روزهاي عادي معمولا بيشتر افراد ?? مورد را در سايت گوگل جستجو مي کنند که هر مورد جستجو در حدود ?? ثانيه زمان مي برد.

اما بر اساس اعلام سايت Rescue Time با قرار دادن بازي “پک من” در صفحه اول سايت گوگل متوسط زمان جستجو براي هر مورد به ?? ثانيه رسيد. براي تهيه اين آمار بر فعاليت ?? هزار نفر از کاربران اينترنت نظارت شده است.

با توجه به اينکه تنها عده محدودي از کاربران سايت گوگل متوجه شدند که اين علامت سايت گوگل قابل بازي کردن است، شرکت Rescue Time معتقد است آمار ?? ثانيه براي هر مورد جستجو آمار نسبتا پاييني است.

براي فعال کردن اين بازي کاربران سايت گوگل بايد روي عبارت “سکه بياندازيد” را کليک مي کردند.

با توجه به آمار موجود و با در نظر گرفتن اينکه روزانه حدود ??? ميليون نفر از صفحه اصلي سايت گوگل ديدن مي کنند، تخمين زده مي شود که در روز ?? و ?? ماه مه ? ميليون و ??? هزار ساعت (معادل ??? سال) به زمان استفاده از سايت گوگل افزوده شد.

با در نظر گرفتن اينکه دستمزد متوسط هر فرد در ساعت به طور متوسط ?? دلار است، اين شرکت نتيجه گيري کرده است که در حدود ??? ميليون دلار از توليد کاسته شده است.

در نهايت شرکت Rescue Time نتيجه گيري کرده است که با اين ميزان پول، حقوق تمام کارکنان سايت اينترنتي گوگل در مدت ? هفته است.”

Leave a comment